مهر مادری
چقدر جانسوزه این بیت ...
مادر شوی و منتظر ... آنوقت ، ببینی ... قنداقه خونین شده ای از پسر آمد !
کربلا ... تو مرا دیوانه کردی
نمایش مضحک اعترافات بالاخره از سیمای فخیمه جمهوری اسلامی پخش شد و نیمی از جریان انقلاب ، کسانی که از ابتدای حرکت همراه امام و انقلاب بودند و بعد از انقلاب هم به هر شکلی در گیر و دار انقلاب بودند روز شنبه متهم به بر اندازی نظام و انقلاب شدند . خوب این دستاورد بزرگی ست برای نهضتی که امام بنیان گذاشت .
انقلاب با کودتا مترادف نیست این روزها واژه انقلاب و کودتای مخملی را بسیار میشنویم ٢ جریان بعد از انتخابات شکل گرفت یکی در کسوت کودتا و دیگری قامت انقلاب ..
کودتا همیشه از درون یک نظام شکل میگیرد و اغلب هم جنبه های نظامی دارد و روح حاکم بر آن روح دیکتاتوری ست شبیه حرکتی که احمدی نژاد در این چند ماه اخیر آغاز کرده ...
اما جریان انقلاب در میان توده مردم شکل میگیرد اساسش بر نظامی گری نیست روح حاکم بر آن پوپولیستی ست و توسط یک شخصیت کاریزماتیک هدایت میشود .
انقلاب مخملین در ایران پس از انتخابات آغاز شد در مقابل کودتای مخملین انقلاب مخملین به نتیجه نرسید و انقلاب از جریان مخملی بودن خارج شد اما کودتای مخملین علی الظاهر به نتیجه رسیده است ...
رسانه های جناح حاکم از دادگاه روز شنبه سرمست شدند اما حقیقتا نتیجه دادگاه چیزی نیست که آنها گمان میکنند .
روزهای خوبی را در پیش نخواهیم داشت ...
نقطه سر خط ... احمدی نژاد
خوب ... بیش از یک ماه از روز انتخابات گذشت و وقایع و حوادث تلخ و شور تند ( و نه هرگز شیرین ) از پی هم آمدند و ... اما هرگز از حافظه تاریخی مردم نخواهند رفت .
چند موضوع را تیتر گونه مطرح میکنم تا بعد تر مفصلا پردازش شود :
١ - امروز بزرگترین رسالت و هدف موافقین و مخالفین جمهوری اسلامی باید نقد کردن ، اعتراض نمودن و مواجهه با دولت آقای احمدی نژاد باشد . موافقین و مدافعین نظام البته از نوع جمهوری اسلامی به سبک امام خمینی همگی قائلند که نه تنها شیوه مدیریتی بلکه بعضی از وجوه شخصیتی آقای احمدی نژاد بزرگترین آفت نظام است ...
٢ - نماز جمعه ٢۶ تیرماه بسیار جالب بود کسانی ١٠ سال پیش در نماز جمه شعار میدادند مخالف هاشمی مخالف رهبر است مخالف رهبری دشمن پیغمبر است حالا در مقابل او شعار میدهند مرگ بر منافق و هاشمی حیا کن مصلحت و رها کن و ... کسانی هم که ١٠ سال پیش با خفقان و دیکتاتوری و فساد مالی هاشمی مبارزه میکردند حالا چشم میمالند تا هاشمی دادشان را بستاند ...
٣ - هر دم از این باغ بری میرسد ... و این تازه اغاز ماجراست به گمان بعضیها که میگویند موجی بود آمد و رفت ( یا میخواهند اینطور وانمود کنند ) . حداقل تا وقتی آقای احمدی نژاد هست این داستان ادامه دارد ...
عوام راه عوامفریبی را بهتر میشناسد
خوب به لطف خدا و تلاش شبانه روزیه حضرت دکتر اسامی مفسدین اقتصادی هم اعلام شد و مردم و حتی مسئولین دانستند که باید به چه کسی رای بدهند .
حضرت دکتر من ایمان دارم که شما دزد نیستید اما انصافا حاضر نیستم غازهایم را دست شما بدهم که بچرانید بس کنید عوامفریبی را ...
۴ سال پیش با وعده مبارزه با مفسدان اقتصادی رئیس جمهور شدید و حالا نام ناطق و هاشمی و کروبی ... را از جیبتان بیرون کشیده اید میخواهید مثل دوره قبل مظلوم نمایی کنید ؟؟؟
حضرت دکتر به نصیحت آقای جوادی املی توجه کنید که نباید بچه ها و حیوانات را فریب داد
شما سودای این را در سر دارید که تبدیل به اسطوره شوید طعنه به امام میزنید که همپای او شوید ؟؟؟ حب ریاست و قدرت چنان مستتان کرده که تیشه به ریشه نظام میزنید ؟؟؟
در مقابل رهبری قد علم کرده اید و ترکتازی میکنید ؟؟؟
مگر هاشمی و ناطق منصوبین رهبری نیستند ؟؟؟
شما دچار خود بزرگ بینی شده اید برادر .
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
چقدر تهمت و افترا دروغ و بد دهنی ریا و تزویر فریب و دسیسه دل ابلیس در این چله تابستان خنک میشود
------------
اما هی دلم میخواهد درباره موسوی بنویسم راستش انتظار دیگری داشتیم فکر می کردیم مثل این فیلمهای هنگ کنگی این بیست ساله را رفته پیش یک استاد درست و حسابی و تمرین کرده ریاضت کشیده و چیز یاد گرفته و حالا آماده مبارزه است اما ظاهرا این میر سبز نشان دستش خالی است علم عوامفریبی بلند کرده طفلک زن جماعت را ساده دیده است و دست به دامن نسوان شده ست البته جوانهای دانشجو هم که ...
جناب میر سبز نشان از شما انتظار دیگری داشتیم
کاش به جای تیغ نقد کشیدن به جان دولت محمود از برنامه های خودتان پرده بر میداشتید
کاش به جای تفرقه افکنی و خط کشی بین جناحها به فکر ائتلاف بودید ...
گمانم در صورت انتخاب جناب شما باید منتظر وقایعی مثل ١٨ تیر باشیم ...
خدا به داد این ملت برسد .
جناب آقای میر حسین موسوی
سلام علیکم
احتراما مثل یه قطره اشک از چشمم افتادی ...
--------------------------
آقای کروبی بی علاقه گی شما به دنیا و منسبهای دولتی چندش آوره
-------------------------------
اقای احمدی نزاد امیدوارم خودت رئیس جمهور بشی از ایران که گذشت حداقل فلسطین آزاد میشه
حضور محترم جناب آقای میر حسین موسوی
سلام علیکم
احتراما بدینوسیله به استحضار میرساند شما چه حقی دارید که بعد از ٢٠ سال ییهویی پیدایتان شود و بخواهید رئیس جمهور شوید در این ٢٠ سال کجا بودید ؟!
چرا زمان آقای هاشمی که بهترین نمایش انتخابات فرمایشی برگزار میشد تشریف نیاوردید که رای نیاورید ؟!
جرا زمان خاتمی نیامدید که رایتان نصف شود و ناطق رئیس جمهور شود و هر دو کنف شوید ؟!
چرا دوره پیش نیامدید که با کروبی و هاشمی رایتان ثلث شود که آقا محمود همان دور اول رای بیاورد و چپق ملت را چاق کند ؟!
اصلا انتخابات هیچ ، شما به چه حقی این سالها به عضو مجمع تشخیص ترکیدگی بودن بسنده کردید و هی برای بدست اوردن پستهای بهتر و جدیدتر از سر و کول مردم و نظام بالا نرفتید ؟!
فکر کردید مملکت هر کی به هر کی ست آنوقت که شما یک نخست وزیر جزئی بودید شیخ مهدی رئیس بنیاد شهید بود و به امور خواهر مادر شهدا رسیدگی میکرد برادر محسن فرمانده سپاه بود و شهید سازی میکرد داش محمود هم تیله بازی میکرد ... خر هم عصاری میکرد و شما آنوقت دغدغه تان این بود که در بحرانی ترین دوران ، مملکت را به بهترین شکل اداره کنید وقتی هم که تیر اهن لای چرختان میگذاشتند هی میرفتید استعفا میدادید و امام را عصبانی میکردید شما حتی شهردار تهران هم نبوده اید حالا یبارکی میخواهید رئیس جمهور شوید ؟! حاشا وکلا ... شما توطئه میکنید تا شیخ مهدی مجبور شود از ناراحتی برود ویک حزب به انضمام یک روزنامه دیگر بسازد و کیهان ستیزی کند ایشان برای انقلاب زحمت کشیده و حالا حق دارد طلبش را از مردم ونظام بگیرد ...
شما توطئه میکنید که داش محمود انتخاب نشود ، انوقت چه کسی میخواهد جهان را اداره کند و تورم را به ٢۵ درصد برساند ؟!
لذا خواهشمند است که تا هنوز دیر نشده نسبت به انجام انصراف اقدامات لازم را مبذول بفرمایید .
با تشکر
احمد مهدی اصل محسن کروب نزاد
عبد الشیطان
﴿59﴾ الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین ﴿60﴾
آیا با شما عهد نکردم اى فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او براى شما دشمن آشکارى است؟!
, ادامه مطلب
به گواهی تقویم ها
امروز روزی زاده شدم
با رسیدن خورشید به قلب آسمان
atash bezan mara ke bejoz shakhehaie khoshk ... Baghi namande az tane man chize digari .
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
Dari ke kobe nadarad kasi nakhahad kooft
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
va hich nimei in nime ra tamam nakard
, kasi baraye nemune be ma salam nakard...
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
بالاخره يکی از همين شبهای منجمد شده خورشيد از سوی ديگری طلوع خواهد کرد ...
از سمتی که که شرق نيست و نه حتی غرب شايد از ميانهء شب طلوع خواهد کرد ...
ميانهء شب ...
من باز هم منتظر خواهم نشست ...
ارواح هرزه در پس شکلکی اغواء گر و دلربا مستورند ...
در تنگ ...
ديگر ...
شور دريا غوطه ور نيست ...
ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گريند
اينکه چرا حالا پس از چهار ماه و چند گاه باز روی به اين خانه آورده ام ... بماند .
هنوز نمی دانم شايد دوباره روز و روزی از نو و شايد هم اين چند سطر غمنامه ای باشد و از اين پس باز هيچ ... اکنون بيش از اغناء نياز به نوشتن اين سطور به چيز ديگری نمی انديشم ...
غروب که می شود آدم دلش برای خودش هم تنگ می شود ... بعضی که عاشق ترند بی معشوق حتی به ديواری هم انگار بسنده می کنند که هر چه باشد شانه دارد و شانهء ديوار مأمن سرهايی ست که به تن زيادی کرده اند ...
گمانم گرفت و گير دل تنها دردی باشد که چرايی اش ناپيداست ...هی بغض می کنم ... بغض ... بی حاصل ... ترک زده اند گونه هايم در اين خشکسال اشک ... کسی نماز اشک اقامه کند ... اين همه باران در سينه ام تا کی تاب خواهد آورد ... چشمهايم عقيم ... غصه چشمها را هم دلم می خورد ... اينهمه باران ...
انقدر نفس کشيدم تا آب از سرم گذشت ...چنان فرتوت شده ام که حتی گر نيز مرا به خود نمی خواند
« آی ... ای دريغ و حسرت هميشگی
ناگهان
چقدر زود
دير می شود »
حالا ديگر دير شده است انقدر که کلاغها هم کوچيده اند و تنها من ... پای لنگ و رنجور در زجرآور ترين لحظهء حيات جا مانده ام ...
انگار هيچ چيز عوض نشده است ... چهار ماه و چند گاه گذشته است و باز هم دلم برای خودم و خدا تنگ شده است ... مدتی ست اين فکر به ذهنم افتاده است که به خدا پناه ببرم ... اما ...
خدا هم اين روزها اما دارد ...
« پای غزل زغمزهء ره لنگ می شود
هر شب دلم برای يکی تنگ می شود »
غم انگار مهری ست که بر پيشانی نهاده ايم ... پيشانی نوشت که می گويند همين داغ است بر جبين ٬ که شهره ايم بدان همين داغ قصه های ناتمام ... همين داغ دردهای بی انتها ...
« بر کجای اين شب تيره بياويزم قبای ژندهء خود را »
تنهايی انگار ... آشناترين واژه است
چقدر در هم شده ام ... در هم می نويسم ... اين نوشتها بی هيچ ويراستی ست ... يادگاری خواهد شد برای اين روزهای دربه دری ام ... برای اين روزها که از خودم و از تمام چشمهای دوست و آشنا فرار می کنم
« من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم »
همه چيز اينجا فقط اينجا در نمازخانهء کوچک من وفق مراد من است هر خزعبلی که بگويم هر چقدر مکنوناتم را به در ديوارش بپراکنم باز ساکت می نشيند بی هيچ شکايتی ...
از خودم می ترسم ... انگار که به هيبت هيولايی در آمده باشم سخت خونخوار ... انگار که هيچ خودم را نديده باشم و اين روزها اين اولين بار است که با خودم روبرو شده ام ... اين روزها که می گويم صحبت امروز و ديروز نيست چندين سال است که می گذرد بر اين هيولا گونه پوستين که به تن کرده ام ... اين شکلک مهيب که به صورت زده ام که شايد از خود بگريزم اما از چاله به چاه فرو افتادم .... زبانم سخت پريشان است ... اين را کسی به حساب عريانيم نگذارد ... پرم و اين حاصل دلتنگيهايی ست که نميدانم چرا موزون نمی شوند ...
بغض نمیشکند ... حتی اگر ديواری که به آرامی سر به شانه اش نهاده ای ٬ شکسته شود باز پنجه بغض رها نمی کند ... گريستن بی گمان نعمتی ست فرو فرستاده از بهشت برای فرزندان هبوط که مرا گويا از آن بهر نيست ...
اين کلام ... اين کلام لعنتی که که در کودکی هزار بار شنيده ام که مرد را با گريه کاری نيست حالا چون کابوسی ست برای من ...
دلم برای خدا و خودم تنگ شده چگونه فرياد کنم
آآآآآآآآآآآآآهااااااااااااااااااااای ....
صدايم را می شنوی .... تو مرا خلق کرده ای ... حالا بايد مثل مرد پای امضايت بايستی
چرا رهايم کرده ای
نو مرا خلق کرده ای
نباشد انقدر پير شده ای که به خاطر نمی آوريم
تو مرا خلق کرده ای
می فهمی
....
« اما انسان زاده شدن تجسد وظيفه بود :
توان دوست داشتن و توان دوست داشته شدن
....
و توان غمناک تحمل تنهايی
تنهايی
تنهايی
تنهايی عريان »
تا اطلاع ثانوی تعطيل است !!!
پدر ، سالارمان ، بمان
ديگر بار برای بوسه زدن بر دستانت لحظه شماری خواهم کرد.(۳/۷/۸۴)
| بر سرمای درون |
|
پروازی نه
گريزگاهي گردد. آی عشق آی عشق
چهرهی آبيات پيدا نيست. □
نه شور ِ شعله
بر سرمای درون. آی عشق آی عشق
چهرهی سُرخات پيدا نيست. □
آی عشق آی عشق
رنگ ِ آشنايت پيدا نيست. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||
